خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





نگاهی متفاوت به مفهوم عشق و رویا در رمان «گتسبی بزرگ» نوشته اسکات فیتز جرالد و ترجمه کریم امامی

    با «رویا» چه کنیم؟

     

    «وقتی صحبت کردن درباره کارهایی که آدم می خواد بکنه، لذت بیشتری داره، پس فایده خود اون کارهای بزرگ چیه؟»

    -گتسبی بزرگ

     

    سعید برآبادی: ما صاحب رویاهایمان نیستیم، مگر آن که آن رویایی درباره خود ما باشند، رویای رفتن به دانشگاه، رویای سفر، رویای نویسنده شدن، رویای مشهورترین فوتبالیست جهان شدن، همگی قابل تحقق هستند چرا که ما آن ها را در درون خودمان ساخته ایم، در خلوت مان صدایشان کرده ایم، شکل شان داده ایم و گذاشته ایم چون بذری، در خاک وجودمان رشد کنند و ذره ذره به تن مان و شاید سرنوشت مان، سر بسایند! اما اگر خواهان تحقق رویایی باشیم که بیرون از ما و وابسته دیگران باشد، وضع خراب می شود؛ به بیچارگی کشیده می شویم و دست آخر، شاهدی می شویم بر مرگ رویای مان، در حالی که آماده بودیم آن رویا را در آغوش بکشیم!

    از رویا تا واقعیت

    در کتاب «گتسبی بزرگ»، همین «عدم دستیابی به رویاهایی که فرد بیرون از خود تخیل می کند»، دست مایه دومین رمان بزرگ قرن بیستم شده. گتسبی سالها مجاهدت می کند تا به زنی برسد که 5 سال پیش به علت بی پولی او، همسر مرد پولداری شده اما در نهایت، لحظه ای چشم باز می کند و درمی یابد، اگر چه در تمام ثانیه های آن 5 سال، برای تحقق این رویای دو نفره زحمت کشیده، حالا دیگر از آن رویا چیزی جز هجو تمسخر برانگیز «واقعیت» باقی نمانده؛ در آخرین دقیقه ها، زن، همسر قانونی اش را به معشوقه سالها پیشش ترجیح می دهد و برای فرار به گتسبی زنگ نمی زند.

    اما تلفن گتسبی، در دقیقه های آخر عمر او زنگ می خورد تا نشان دهد گتسبی آنقدر محتاج این رویا بوده که بدون آن رویا، زندگی برایش بی معنی است. اما او خیلی پیش از آن که در یک «اتفاق ساده» بمیرد، توسط «رویای خود» که وابسته به دیگری است کشته می شود. او که سالها رویای بودن با دی زی را در سر پرورانده بود، وقتی با این حقیقت مواجه می شود که دی زی نمی تواند حتی به خاطر عشقش به او، گذشته اش را با شوهرش از خاطر پاک کند در خود می میرد. گتسبی در تمام این سالها در نیافته بود که ما رویاهای مشترکمان را بر اساس «تصاویر قدیمی» می سازیم و رویا را به «گذشته» وابسته می کنیم، حال آن که این رویا قرار است در «آینده» اتفاق بیافتد و به همین خاطر محال است که تحقق یک رویای مشترک بتواند از سد «گذشت زمان» بگذرد.

    داستان فتیس جرالد و همینگوی

    «اسکات فیتس جرالد»، نویسنده رمان «گتسبی بزرگ» در اوج شهرت رو به می خوارگی آورد چرا که معشوقه اش را همینگوی از او ربوده بود. چند صباحی بعد،عزم جزم کرد و از الکل پاک شد اما وقتی که تصمیم گرفت رویاهای جدیدش را متحقق کند دریافت که عمرش کفاف ادامه دادن و زنده کردن رویاها را نخواهد داد و در 44 سالگی تسلیم مرگ شد؛ درست سرنوشتی مشابه مشهورترین شخصیت داستانی اش، یعنی گتسبی! برای چنین نویسنده ای، عجیب نیست که پایان بهترین رمانش را چون پایان زندگی اش اینگونه به تصویر کشیده باشد: «لابد رویای گتسبی، آنقدر به نظرش نزدیک آمده بود که دست نیافتن به آن، تقریبا برایش محال می نمود. اما گتسبی نمی دانست که رویای او، از خود او عقب مانده است. گتسبی به آینده لذتناکی که سال به سال از برابر ما می گذرد و به گذشته می پیوندد ایمان داشت و با خود می گفت اگر رویا، این بار از چنگ ما گریخت، چه باک! فردا تندتر خواهیم دوید و دست مان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام در یک بامداد خوش... و این گونه است که در قایقی نشسته ایم و پارو برخلاف جریان بر آب می کوبیم و بی امان به طرف گذشته رانده می شویم».

    فیتس جرالد حق داشت! ما برای ساختن رویایمان به گذشته می رویم، حال آن که رویا در آینده باید ساخته شود و به همین خاطر محال است که از این راه بتوان یک رویای مشترک یا حداقل دو نفره را تحقق بخشید. شاید بهتر باشد این رویا را خصوصا اگر درباره عشق است به درون بکشیم و با دردش بسازیم، به جای آن که شاهد مرگش باشیم.

     


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : رویای ,گتسبی ,رویا ,تحقق ,سالها ,گذشته ,رویای مشترک ,خاطر محال ,همین خاطر ,
    نگاهی متفاوت به مفهوم عشق و رویا در رمان «گتسبی بزرگ» نوشته اسکات فیتز جرالد و ترجمه کریم امامی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده