خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





روزمره-3

    دارد نزدیک به هشت می شود، تحریریه خالی شده و من همچنان پشت میزم نشسته ام و علاوه بر سر و سامان دادن به کارهای ماندهِ فردا، بار استرس امروز را جا به جا می کنم روی پشتم. انگار که چهارپایی مطیعم که جز بار بردن، هیچ کار دیگری نمی تواند.

    با پایان گرفتن روز، به سوی خانه راهی می شوم و فکر می کنم که این آخرین روز کاری من و حتی شاید آخرین روز حیاتم باشد، شب خودم را خواهم کشت که البته یک خیال بیهوده است. می روم به خانه، لبی تر می کنم، کمی سبک می شوم و باز برای فردا و فرداهای دیگر می خوابم و بیدار می شوم. سیکل بسته ای که همیشه از آن فراری بودم، اکنون مرا به طور کامل فراگرفته. حرفی نیست، گله ای هم نیست، کار را باید انجام داد، به قول مسعود، یخچال زبان آدمی زاد سرش نمی شود، باید آن را پر کرد، سر ماه دهانش را می گشاید، من اما مشکل اقتصادی ندارم، از صدقه سر زندگی ای که ساخته ام و در آن نقش ایفا می کنم، هنوز خیلی با اقتصاد به مشکل برنخورده ام، پس این همه ناله برای چیست؟ اینها تازه اگر ناله باشد، ناله ای به اختصار برای فرداست، ناله ای ست برای بازگو کردن آن چه این روزها به من می گذرد و احتمالا به خیلی های دیگر. پس چه کاریست فکر کردن به کشتن خود؟ چه کاریست دغدغه زندگی و محتوای آن را داشتن، باید لیز خورد، لیز می خورم، روی برف زندگی، روی یخ زندگی، به جلو یا عقب مهم نیست، مهم این است که چند ماهی گذشته و من چند خطی نخوانده ام، مهم این است که آن قدر درگیر زندگی هستم که زندگی نمی کنم، مهم این است که چشم باز است و خوب کار می کند اما چیزی نمی بیند، مهم اینهاست، مهم خودِ خودِ زندگیست که به پرده فقدان رفته.


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ناله ,زندگی ,نیست، ,کنم، ,
    روزمره-3

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده