خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





يادداشتي براي روز خبرنگار

    از #روز_خبرنگار همين بس كه هنوز خار در چشم شان هستيم، نه مدير روابط عمومي يا كار چاق كنِ فلان قسمت. حالا هي بكوبند توي سرت كه فلان كار را كردي، فلان كار را نكردي، هي بي پولي ات را به رخت بكشند يا دست ترحم دراز كنند طرفت. هي بگويند تو كه جنبه علمي نداري، يا بگويند تو كه انشا و املائت مفت نمي ارزد يا مثلا بگويند «اين كيه كه وسط يه بحث جدي، داره جير جير مي كنه؟»

     آن صداي جير جير كننده تو مخي، خود من هستم، يا لااقل تصوير من از خبرنگاري. درست است كه روزگار با ما صادق نبود و رستگارمان نكرد از اين شائوشنِ بد نام و حالا مجبوريم براي لقمه اي، بنشينيم، پشت ميز و 12 روشنش كنيم به راسته دوزي و خشتك دوزي خبرهاي دوزاري و 5 و 6، خاموش شود اين چرخ كاسبي تا دوزاري سر ماه صدقه كنند براي رفع بلا و ما هم پاسارگاد بزنيم به دهان باز عابر بانك و حواله اش كنيم با شصتي براي صاحب خانه و ايضا قسط ثامن الائمه با مچ دستي و ايضا قسط صندوق نور با ران پايي و ايضا قسط بابا و ننه و ايضا كرايه تاكسي و بهمن و همه اش بشود، خيلي كمتر از همين چند سال پيش كه فيش هاي ميليوني اش درآمد. بله! از روز خبرنگار همين بس كه هنوز يك ميليوني ها، لاپرت حقوق ميليوني ها را رو مي كنند، البته درست است كه بعد بايد چوب سواد انديشمندان فيس بوكي و توئيتري و اينستاگرامي و اهالي گرامي فلان ولايت بي عملي را بخورند و بعد بايد چوب شوآف هنرپيشه ها را بخورند و صبح روز بعدش، بروند و به خاطر آزادي بيان همان انديشمندان كافه اي و جشن فلان همان هنرپيشه ها، سينه سپر كنند جلوي يالثارات و نهادهاي غيرارگانيك خصوصي سازي اما باز همين بس كه خبرنگار هستيم نه آن يكي كه وقتي مي خواهد اس ام اس تبريك روز خبرنگار بفرستد انگار دارد خودش را، سازمان گه و مزخرفش را و آن بالا دستي اش را براي جهانيان پرزنت مي كند و ته اش هم بازگشت مكرر آقا را اطلاع رساني و اين يعني كه روز ما نيست اين روز 17 مرداد، روز هاج و واجي ماست، مثل هاج و واجي بورقاني در برابر مرگ.

    آن هاج و واج مانده ميان باند بازي ها و لابي ها و دروغ ها و رشوه ها و ضعف ها و مديريت هاي يك شبه و خبرنگاران ارشد شده و ارشدهاي مرشد شده و مارگاريتاهاي گمنام عشق خبرنگاري و امثالهم، منم يا لااقل تصوير من از خبرنگار. درست است كه سرنوشت يارمان نبود و حالا بايد از همكلاسي هاي ديروز كه شده اند رئيس بانك هاي امروز، كه شده اند مدير فروش هاي امروز، كه شده اند رئيس بانك هاي امروزي كه براي خريد از مدير فروش هاي امروز وام مان نمي دهند، شيشكي بخوريم و دم نياوريم و برادرمان از فرنگ نامه بنويسد كه هي فلاني، دنبال چه هستي «آنجا»، پاشو بيا «اينجا»، خودم دستت را جايي بند مي كنم.... آن دستي كه از بند شدن به جايي، طفره مي رود و باز بند مي شود به اس ام اس غيرقابل شكايتي كه ما را تهديد كرده به ارتباط با معاند، دست من است!

    نه نيازي به ترحم هست، نه نيازي به رشوه، نه مي شود خريدم. فقط مي توانيد مجبورم كنيد كه همين طور براي اس ام اس يكم بانك، بنشينم پشت ميز و چيز بنويسم و در خودم چرك كنم و بميرم. حتي نيازي به اينها هم نيست، مي شود خيلي ساده، بگوييد بروم در يك بايگاني مشغول به كار شوم، تا هفته ديگر، به كل يا نباشم يا خودم را آويزان كرده باشم به پره هاي پنكه سقفي آن دفتر و هي آفتاب بالانس بزنم. نه! نيازي به ترحم نيست و نيازي به چس ناله هم نيست از طرف من، اتفاقا، از روز خبرنگار، همين بس كه هنوز خار در چشم هستيم، هنوز پاي قفسه هاي كتاب كمي شل مي كنيم و تو از من مي پرسي به گلايه كه «چطور اين همه كتاب را بايد خواند؟» و اين يعني باور به خواندن پيش از نوشتن و اگر همين يك باور در شغلي وجود داشته باشد، چه حاجت به بسته بسته شيريني يزد و كاج مطبق و كتاب «چگونه جهان خود را بسازيم» و اس ام اس هاي كپي با القاب مسخره اي چون سالار قلم و از اين حرف هاي دوزاري؟ نه! از روز خبرنگار همين بس كه در حق ما مرحمت كنيد و بگذاريد مس شويم كه از طلا شدن پشيمان شده ايم؛ ما هم خودمان يك جوري راه مي رويم كه كسي نفهمد، امروز بازار خراب تر بوده و ارزان تر داده ايم.

    آن ارزان دهنده هرجايي، بر حسب شرايط، منم يا لااقل تصوير من از خبرنگاري...

    سعيد برآبادي. مثلا خبرنگار، اما شما بگوييد كارگر فصلي آجرچين


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : همين ,خبرنگار ,نيازي ,فلان ,ايضا ,بايد ,خبرنگار همين ,لااقل تصوير ,مدير فروش ,رئيس بانك ,
    يادداشتي براي روز خبرنگار

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده